مجازاتِ جرمِ بودن

1- همه زندگیمان شده گذرِ زمان به فعالیتی در میانِ جمعی یا کنارِ کسی
مرور خاطره‌ ای در خطِ تیره ای کوتاه به نام تنهایی
و خوابیدن از حرافی به قصدِ پرحرفی
درونمان؟
درونی نداریم در عصری که انبوهِ خلایق مرجعند و رسانه ها
-این پندار دروغین ارتباط- وکیل مدافعِ سیاهِ ابری چنین مصنوعی
بودنمان به قصد حمّالی و به طریق حرّافی است
و چه بودنی است چنین بودنی؟
همه‌ی لحظه‌ مان، به دغدغه‌ ی لحظات بعد
و همه دغدغه مان حول پست ترین جنبه‌ی بودنمان
برگذشتن از چنین حضیضی را احساسی باید تنفر آمیز،
تهوعی به حد رسیده و در نهایت اراده ای آهنین…
به راستی کدامین انسان برخواهد گذشت؟

2- در میان شبی حایل
دیر زمانی به جرم بودن زیسته ام
چه زیستنی؟ زیستنی در تصادم ابدیت در سیطره ی زمان
زیستن در اسارت، اسارتی گریز ناپذیر
زیستن بر طنابی چون بندبازی
به هر طرف نگریسته ام، لاشخوری دیده ام
نشسته به انتظار سقوطم
منِ نا آزموده چرا باید بر طنابی چنین، هستی یابم؟
به کدامین گناه؟
به گناه بودن، به بودن مجازات شده ام
به گناه بودن، به بودن تبعید و در بودن اسیر گشته ام
چنین مجازاتی را که تواند که تاب آورد؟

تیرماه 1398

دیدگاهتان را بنویسید