دشواری های انتخاب یک شغل!

این روزها نمیدانم که سوالم چیست، عجب تنگنایی است، نمیدانی باید چه بکنی، نمیدانی باید چه بخوانی و نمیدانی باید چه بنویسی…

امروز تنها یک هویت دارم و آن هم دانشجوی مهندسی مکانیک دانشگاه تهران است، رشته ای که آنچنان که باید نه به سوال هایم پاسخ داد و نه نیاز هایم، این روز ها، حوصله ام که سرمیرود، میروم فیلم و سریالی ببینم، اینستاگرام را چک کنم و به انتظار رسیدن پیامی تلگرام را باز میکنم، چرا؟ تا اتفاقی بیفتد، برای حتی چند لحظه از زمان حال دور شوم، راستش را بخواهید وقتی به این صفحات مجازی یا تلویزیون مینگریم، گویی دیگر ما نیستیم، انگار “من” دیگر وجود ندارد، من میشوم آن اتفاقی که آن بیرون است، دیدن یک فیلم را تصور کنید: موقع دیدن فیلم با تمام حواسمان در گیر اتفاقات آن بیرون میشویم، درکی از خودمان نداریم، حوصله مان سر نمیرود زیرا مایی وجود ندارد و چه ترسناک است، به راستی ترسناک است، در همه این لحظاتی که خودمان نیستیم یک چیز را از دست میدهیم و آن هم توانایی تفکر است، زمان میگذرد، در حقیقت زمان را میگذرانیم تا شب فرا برسد و بخوابیم، تا فردا همین روند را دوباره آغاز کنیم، نمیترسید؟ نمیترسید که مرگ فرا برسد و به هیچ چیز مهمی فکر نکرده باشید؟ هیچ حقیقتی را درک نکرده باشید؟ هیچ کار مهمی را انجام نداده باشید؟

به راستی کار هایمان نیز اینگونه اند، سرگرمی ها و روابطمان نیز اینگونه اند، تنها هدف این است که بگذرد، بدون فکر کردن  بگذرد…

حتی کارهای فکری دنیا نیز اینگونه پیش میروند، میخواهم آن نهایتِ کار های امروز را ببینم، آن طرف دنیا، در آن دره ی تکنولوژی، آن کارآفرین معروف چه کرده؟ شرکتی دارد که همه هدفش ایجاد فضایی است که مردم در آن سرگرم شوند، همه هدفش، همه نوآوری اش طراحی پلتفرمی بوده تا مردم در آن، یکدیگر را سرگرم کنند، با مزه باشند، کامل و بی نقص باشند.
یوغ استعمار هر بار متفاوت از گذشته عمل خواهد کرد، چهره ی امروز این طناب را میشناسید؟ نیاز به جلب توجه را که فراموش نکرده اید؟، باید این کامل بودن، با مزه بودن، کیوت و پرفکت بودن تایید شود، میپرسید چطور تایید شود؟ مثلا با لایک چطور است؟ قلب؟ به اشتراک گذاری؟ حسادت را چطور؟ آن را هم فراموش کرده اید؟ اگر همسایه ام میتواند با مزه باشد، پس من هم باید باشم و بیشتر هم باشم.
صاحب این شرکت ها فکر و ذکرشان چیست؟ پول، بازاریابی، مخاطب بیشتر، تبلیغات، دیتا، هوش مصنوعی و…
میخواهید چنین باشید؟

آن یکی دارد خودرو تولید میکند، هدفش درست تر است، خودروی الکتریکی، به هر حال وضع محیط زیستمان بد است. بچه شده اید؟ فرآیند تولید باطری ها را میدانید؟ از ضرری که به طبیعت میرساند آگاهید؟ او هدفش تولید یک چیز متفاوت است، تا مردمی که یک نقاب محیط زیست دوست، را به چهره زده اند همراه خود کند، به هر حال این روز ها اگر روی وال اینستا یا فیسبوکتان بنویسید: دوستدار محیط زیست! و یک مدل s تسلا را برانید، جذاب تر به نظر میرسید، شاید در این گردهمایی های زباله جمع کردن از ساحل و جنگل، مورد مناسبی هم برای معاشقه یافتید، کسی چه میداند…

سوال دقیقا همان است که گفتم، نمیدانم که باید چه بخوانم، به چه سمتی بروم و چه کسب و کاری راه بیندازم، پلتفرم تاکسی آنلاین تولید کنم تا رانندگان را استثمار کنم؟ نرخ کرایه را پایین بیاورم، آژانس های سطح شهر را به تعطیلی بکشانم و ادعایم این باشد که دارم خدمات ارزان به مردم میدهم؟ آن راننده بدبخت با این نرخ کرایه ها، روزش، شب نمیشود، به قیمت نابودی کدام انسان، جیب هایم پر از پول باشد، پول های آغشته به خون و عرق کدام کارگر؟

یا شاید بگویید یک خرده فروشی آنلاین راه بندازم، یا اصلا چرا آنلاین، والمارت 2 را تاسیس کنم؟ بهترین کار همین است، به سادگی با قرارداد های کلان با کارخانه های بزرگ و سرشکنی قیمت روی لیست های خرید، تخفیف های 10 تا 40 درصدی را روی محصولات لحاظ میکنم و به طرفه العینی، میزان خرید از سوپر مارکت های سطح شهر را به نصف میرسانم، عجب تدبیری! وه چه بینش که منم، مهم من و ثروت من است و بس!

یا شاید بگویید بروم، یک رستورانی چیزی بزنم، یا یک کافی شاپ در یک خیابان شلوغ این شهر، به چه هدفی؟ پول؟ خدمات با کیفیت به مردم؟ کدام مردم؟ مردم به خوردن یک غذای ایتالیایی به قیمت خون پدرشان نیاز دارند؟ واقعا چنین نیازی دارند؟

اصلا بیایید کمی علمی تر با قضیه برخورد کنیم، بشوم یک مهندس، یک مهندس فناوری در یکی از همین شرکت های فناوری دنیا، میخواهم پا را فراتر بگذارم، میخواهم جزو یکی از پیشرفته ترین پروژه های علمی امروز جهان باشم، شما بگویید کدام بهتر است؟ خودروی خودران، تاکسی پرنده، الگوریتم های هوش مصنوعی؟
البته همه به هم مرتبطند، با این حال من خودران ها را ترجیح میدهم، به خودرو و ماشین از بچگی علاقه داشته ام، البته بیشتر به صدای موتور درون سوز کامارو و موستانگ علاقه داشته ام تا این قرطی بازی های الکتریکی، ولی به هر حال ماشین، ماشین است
میگفتم، در حال توسعه سنسور ها و الگوریتم هایی هستیم که خودرو ها خودران شوند، باور نمیکنید اگر بگویم بزرگترین سرمایه گذارمان، اوبر است، همان شرکت تاکسی اینترنتی جهانی…
البته که برایش سود آور است، از این طریق میتواند بدون هیچ راننده ای، همه ی کرایه را به جیب شرکت سرازیر کند، با تخفیف، مشتری بیشتری جذب کند و یک تنه همه فرهنگ وسایل نقلیه عمومی را یک شبه نابود کند، ترافیک؟ خب تاکسی های پرنده را به همین منظور توسعه میدهیم، پول بیشتر بدهی، سریع تر میرسی…
نیازی به گفتن نیست، خودتان بهتر میدانید، آن همه راننده بیکار میشوند، اما مهم نیست، قطار تکنولوژی نمیتواند به انتظار چند پاپتی بنشیند، مهم رفتن است، سریع تر رفتن…

البته واقعا بی انصافی است اگر فکر کنیم، صاحبان تکنولوژی به فکر مردم نیستند، الان مدت هاست که صاحبان این شرکت ها از طرحی به نام درآمد پایه همگانی حرف میزنند، هدفمندی یارانه ها را که یادتان هست؟ قرار است برای جهان اجرایی شود، بنده خدا یه زمانی گفت شما برنامه هاتون را بزارید وسط، ما هم بزاریم وسط، هر کدوم بهتر بود اجرا کنیم :))
خلاصه اینکه آن دره تصمیم دارد، به همه مردم جهان پول بلاعوضی بدهد، البته هنوز ایده است و طرح پژوهشی، ولی بعید نیست اجرا شود، چقدر خیّر و ناز هستند این صاحبان تِک
البته میدانم که میدانید، تاریخ روند ثابتی دارد، سرمایه در دستان عده ی اندکی رشد میکند و آن ها قدرتمند میشود، ثروتِ آن ها فاصله ی طبقاتی را زیاد میکند، عده فقرا روز به روز زیاد تر میشود و این روند تا جایی ادامه پیدا میکند که قدرت فقرا از نظر تعداد بر وسایل سرکوب ثروتمندان بچربد، آن بچه پولدار های دره سیلیکون­ میخواهند به مردم صدقه بدهند، تا دیرتر این روند تکرار شود.

اصلا صبر کنید ببینم، مهم کار نیست، مهم پول است، قرار است پول زیادی دربیاورم، که بروم یک رستوران ژاپنی یا یونانی، آن لوکس ایتالیایی را بخرم و بروم فلان خیابان برای دور زدن و آن بِلوندِ چشم آبی را سوار کنم که…
عجب تهی است هدف هر فعالیتی، این روز ها…

به راستی به چه کاری باید مشغول شد؟

تیرماه 1398

دیدگاهتان را بنویسید