دانشکده فنی

امروز فنی حس عجیبی داشت، گویی درخششی پاشیده بودند به تک تک جزئیاتی که همه روز های دیگر عادی به نظر میرسند.
جزئیاتی که معنایشان را از یک هویت جمعی میگیرند
از هویتی به نام “فنی”
هویتی به قدمتی بیش از ۸۰ سال

همان ابتدای روز، وقتی تابلوی آبی “پردیس دانشکده های فنی دانشگاه تهران” را دیدم، حس غریبی را تجربه کردم
از آن دست حس های دیدارِ آخر، آخرین بار دیدنِ یک واقعیت
دلم میخواست همه جزئیات را ذخیره کنم، میخواستم با چشمانم، همه فنی، همه خاطرات این چند سال را ببلعم و تا همیشه با خودم داشته باشم.

وارد فنی امیرآباد که شدم، فاصله سردر تا دانشکده را اینبار آرام و با طمانینه طی کردم، دیگر خبری از دیر شدن و تاخیر نبود، خبری از استاد و کلاس و درس نبود، به مکانیک جدید که رسیدم، یاد اولین کلاسِ ترم دوم، درون این ساختمان افتادم، یاد همه ی آن بالا و پایین شدن ها بین درس های استاتیک و معادلات و ریاضی ۲، یاد روز هایی با اشتیاق سر کلاس ها مینشستم و آرزوی اتفاق های بزرگی را داشتم، آن روز هایی دانشگاه هنوز در نظرم فرونریخته بود.

چرخی میان طبقات زدم، از آن بالا به محوطه ی باز دانشکده نگریستم، از آن بالا به خودمان نگریستم که پروژه استاتیک تحویل می­دادیم، به خودمان که کودکان نازِ محک را سوار غزال کردیم و دوری زدیم
به خودمانی که آمدیم و رفتیم.

به مکانیک قدیم هم سری زدم، به سایت قدیم و انتخاب واحد ترم دوم، به دفتر آموزشی که امروز در حال تخریب شدن بود و به آن کتابخانه نقلی و کوچکی که شب های زمستانی گرم بود و روشن
ته این راهرو به انجمن ها نگریستم، به علمی و اسلامی
به آن تابلوی سبز رنگِ امید بذر هویت ماست نگریستم
بالا تر از این طبقه به آن آمفی تئاتر قرمز رنگ نگاهی انداختم، به کلاس مقدمه، چهارشنبه های ترم دوم، به جشن هایی که ناکام ماند و به اتاق شورایی که همیشه خالی بود، مگر ایام مراسم و جشن ها

خاطراتی را مرور کرده بودم ولی هنوز باید به فنی پایین سر میزدم
به آن درخت های زیبا
به مسیر درب شانزده آذر تا جلوی فنی
به نشستن روی نیکمت های نرسیده به فنی
به صدای لغزش سنگ ها زیر قدم های ما از نجف به فنی
باید به کف سر میزدم، به سر و صداهایش، به خودمان که آن وسط نشسته بودیم و سوال فیزیک1 و ریاضی1 حل میکردیم
باید به چهره‌ی آبی کتابخانه مرکزی با کنگره های زیبایش مینگریستم
به زمین فوتبال هنر
به فردوسی ادبیات و یکی دو مراسم خاطره انگیز
به بوفه علوم
به نشستن و سیگار کشیدن جلوی فنی
به کلاس های دور چمران و صندلی های نه چندان راحتش
و به املت های زیرج

فنی با آن چهره ی موقر و مستحکم، با آن درب شیشه ای، مدت هاست آنجا ایستاده، از گوشه ای که به آن بنگرید، آمد و شد مردمی را میبینید با آرمان های بسیار، مردمی که برای این کشور، برای آزادی و آبادی این مرز و بوم از همه چیزشان گذشتند.
اگر گوشه ای بایستید، میتوانید مهندس ریاضی را ببینید، رییس فنی یا در حقیقت پدر فنی، میتوانید مهندس بازرگان را سر کلاس ترمودینامیک ببینید، میتوانید دکتر مجتهدی را سر کلاس جبر ببینید، اگر اندکی تامل کنید، شاید باز هم مهندس ریاضی را ببینید، منتها پدری که اینبار رییس مجلس ملی شده بود، پدری که پس از آن روزِ تلخ، دیگر هیچگاه به فنی پا نگذاشت.
اگر باز هم تامل کنید احتمالا مانیفست کمونیست و اعلامیه های امام را بین جزوه های بچه ها می­یابید، به یقین صدای شلیک گلوله در روز ۱۶ آذر را خواهید شنید و ریختن خون گرم بر کف راهرو ها را حس خواهید کرد.

فنی، همان فنی است، با همه خاطراتش، ما فقط چند سال در این دانشگاه نزیسته ایم، ما بخشی از تاریخ ۸۰ ساله ی این دانشگاهیم.
فنی همچنان به انتظار نشسته است، این روزها اما، نگاهش رو به آسمان است، به آینده های دور.

تیرماه 1398

دیدگاهتان را بنویسید